خانه / مقالات انگلیسی با ترجمه / مدیریت / مقاله ترجمه شده تشریح تأثیر سیستم های تولید با قابلیت پیکربندی مجدد بر عملکرد محیطی: نقش مدیریت ارشد و فرهنگ سازمانی

مقاله ترجمه شده تشریح تأثیر سیستم های تولید با قابلیت پیکربندی مجدد بر عملکرد محیطی: نقش مدیریت ارشد و فرهنگ سازمانی

مقالات مرتبط با این موضوع
مقالات ترجمه شده مدیریت

مقالات ترجمه شده مدیریت صنعتی

مقالات ترجمه شده مهندسی صنایع

مقالات ترجمه شده مدیریت تولید

مقالات ترجمه شده مدیریت عملکرد

مقالات ترجمه شده مدیریت محیطی

مقالات ترجمه شده فرهنگ سازمانی

مقالات ترجمه شده رهبری در سازمان

دانلود رایگان مقاله بیس انگلیسی خرید و دانلود ترجمه ی مقاله انگلیسی

کد محصول: M775

قیمت فایل ترجمه شده: ۲۸۰۰۰ تومان

تعداد صفحه انگلیسی: ۱۱

سال نشر: ۲۰۱۷

تعداد صفحه ی ترجمه فارسی : ۲۴ صفحه WORD

عنوان فارسی:

مقاله ترجمه شده مدیریت ۲۰۱۷ : تشریح تأثیر سیستم های تولید با قابلیت پیکربندی مجدد بر عملکرد محیطی: نقش مدیریت ارشد و فرهنگ سازمانی

عنوان انگلیسی:

Explaining the impact of reconfigurable manufacturing systems on environmental performance: The role of top management and organizational culture

چکیده

توسعه مدل تئوریکی که سیستم های ساخت و تولید را با قابلیت پیکر بندی مجدد را با باور های مدیریت ، مشارکت و عملکرد محیطی مرتبط می کند و تئوری نمایندگی و فرهنگ سازمانی را استخراج می نماید در مطالعه حاضر مورد نظر می باشد . اثرات احتمالی مختل کننده اندازه سازمان و تطبیق پذیری سازمانی در مطالعه به حساب می آیند . نتایج تست فرضیه ها با استخراج پاسخ های ۱۶۰ مدیر ارشد نشان می دهند که (۱) هر چه مشارکا مدیریت ارشد بالاتر باشد که تحت تاثیر باور های مدیریت ارشد می باشد ، به شانس های بالاتر RMS برای تطبیق یافتن با سازمان ها به عنوان راهبرد ساخت و تولید اشان منجر می گردد ؛ (۲) فرهنگ سازمانی باعث تعدیل رابطه بین سطح مشارکت مدیریت ارشد و پذیرش RMS ( و راهبرد های ساخت و تولید ) می گردد و (۳) قابلیت پیکربندی مجدد بیشتر سیستم های ساخت و تولید به عملکرد بهتر محیطی منجر می گردد .

علاوه بر این ، ما تئوری نمایندگی و فرهنگ سازمانی را برای توضیح نقش باور های مدیریت ارشد و مشارکت در دستیابی به عملکرد محیطی از طریق RMS یکی می کنیم . در نهایت ، ما پیشنهاداتی را به مدیرانی که علاقمند به استفاده ابزاری از تعهد مدیریت ارشد برای دستیابی به عملکرد محیطی و مشارکت در طرح کلی مسیر های تحقیق بیشتر هستند ،ارایه می کنیم .

مقدمه

سیستم های ساخت و تولید قابل پیکر بندی مجدد(RMS) در سال های اخیر با جلب توجه بسیار زیاد از جانب نحققان و اصحاب مربوطه مواجه شده است . RMS در واقع پاسخ به تماس های تحقیقتی مربوطه و بر اساس توانایی RMS برای پاسخ به تغییرات ناگهانی بازار با پایین ترین هزینه در مقایسه با سیستم های تولید انعطغاف پذیر بوده است ( بی و همکاران ۲۰۰۸ ؛ روسیو و سافستن ۲۰۱۳) . علاوه بر این ، توانایی آنها برای پیکر بندی مجدد یک مزیت منحصر به ق=فرد را برای RMS نسبت به سیستم های تولید انعطاف پذیر یا چابک بر حسب هزینه و استطاعت پذیری فراهم می کند ( سینگ و همکاران ۲۰۰۷ ؛ کورن و شپتالینی ۲۰۱۰ ؛ باتیا و دو لوگی ۲۰۱۳) . پیکر بندی مجدد مطابق با کار گاربی (۲۰۱۴) به تغییر فعالیت های مختلف نظیر مسیر یابی ، زمان بندی ، طرح ریزی ، برنامه ریزی دستگاه ها ، کنترل طرح لی فیزیکی از طریق افزودن و برداشتن دستگاه ها و مولفه هایشان ، سیستم های هندلینگ مواد و پیکر بندی ایستگاه های کاری ربط دارد . RMS ها به طور اقلب تعویض با ساخت و تولید چابک استفاده می شوند و سیستم اول همانند یکی از معروف ترین راهبرد های ساخت و تولید برای دستیابی به چابکی و تعولید پایداری ظهور می یابد ( گابری ۲۰۱۳) و به بقای سیستم های ساخت و تولید کمک می کمند ( مولینا و همکاارن ۲۰۰۵) .

در حالی که یک بخش غنی از ادبیات تحقیق با تمرکز بر طراحی RMS وجود دارد ( به کار هو و همکاران ۲۰۱۱ ؛ گاربی ۲۰۱۳ ، ۲۰۱۴) ، تحقق در مورد همانند سازی RMS و همچنین تاثیر اشان بر عملکرد زیست محیطی کم می باشد . بویژه ، هنوز در این حوزه تحقیقی بایستی تحت این موضوع صورت گیرد که RMSدر چه شرایطی می تواند به بهبود عملکرد زیست محیطی شرکت های تولیدی کمک نماید . محققان ( به کار عبدی و لابیب ۲۰۰۳ رجوع کنید ) به بررسی نقش مدیران ( مدیر کارخانه ، مدیر کف فروشگاه و طراح ساخت ) در دستیابی به اهداف مورد نظر ( برای مثال پاسخگویی ، هزینه محصول ، کیفیت محصول ، فهرست موجودی و مهارت های اپراتور ) پرداخته اند . آنها از AHP برای رتبه بندی سیستم های ساخت و تولید معمولی و سیستم های قابل پیکر بندی مجدد تولیدی استفاده کرده اند . از اینرو ، نقش مدیران در عملکرد محیطی با استفاده از RMS به طور تجربی صحه گذاری نمی گردد . علاوه بر این ، نقش فرهنگ سازمانی در ساخت و تولید چابک و ناب یک سری مشارکت های چشمگیر را جلب کرده است ( به کار گوناسکران و اسپالانزانی ۲۰۱۲؛ پامپالنی و همکاران ۲۰۱۴ ؛ کوردف و عمکاران ۲۰۱۴) . این موضوع مشهود شده است که فرهنگ یک فاکتور مهم در تاثیر گذاری بر شیوه های مدیریت زنجیره تامین (SCM) و پذیرش سیستم ها می باشد

Abstract

This study develops a theoretical model that links reconfigurable manufacturing systems with top management beliefs, participation, and environmental performance, drawing on agency theory and organizational culture. The study takes into account the possible confounding effects of organization size and organizational compatibility. Drawing on responses from 167 top managers, the results of hypothesis testing suggest that (i) higher top management participation, being influenced by top management beliefs, leads to higher chances of RMS becoming adopted by organizations as their manufacturing strategy; (ii) organizational culture moderates the relationship between the level of top management participation and RMS (and manufacturing strategies) adoption; and (iii) higher re-configurability of manufacturing systems leads to better environmental performance.

Furthermore, we integrate Agency Theory and organizational culture to explain the role of top management beliefs and participation in achieving environmental performance via RMS. Finally, we offer guidance to those managers who would like to engage in leveraging top management commitment for achieving environmental performance, and outline further research directions.

Keywords Reconfigurable manufacturing systems, Environmental performance ,Agency theory, Organizational culture

Introduction

In recent years reconfigurable manufacturing systems (RMS) have attracted significant attention from both researchers and practitioners. RMS have been the answer to the pending past research calls, based on the ability of RMS to respond to the sudden market changes at lowest cost in comparison to flexible manufacturing systems (Bi et al., 2008; Rosio and Safsten, 2013). Furthermore, their ability to re-configure provides a unique advantage to RMS over flexible manufacturing systems or agile manufacturing systems in terms of cost and affordability (Singh et al., 2007; Koren and Shpitalni, 2010; Battaia and Dolgui, 2013).

According to Garbie (2014), reconfiguration is related to changing different activities such as routing, scheduling, planning, programming of machines, controlling physical layout by adding and removing machines and their components, material handling systems, and configuration of work stations. RMS are used interchangeably with agile manufacturing, with the former emerging as one of the most popular manufacturing strategies to achieve agility and sustainable manufacturing (Garbie, 2013, 2014), and help in the survival of manufacturing systems (Molina et al., 2005). While there is rich body of literature focusing on the design of RMS (see Hu et al., 2011; Garbie, 2013, 2014), research on the assimilation of RMS as well as their impact on environmental performance is scant. In particular, there is yet research to be conducted on under what conditions RMS can help improve the environmental performance of manufacturing firms. Scholars (see Abdi and Labib, 2003) have investigated the role of managers (plantmanager, shop-floor manager and manufacturing designer) in achieving desired objectives (e.g. responsiveness, product cost, product quality, inventory, and operator skills).

They used AHP to rank conventional manufacturing systems and reconfigurable manufacturing systems (RMS). Thus, the role of managers on environmental performance using RMS is not empirically validated. Furthermore, the role of organizational culture on lean and agile manufacturing has attracted significant contributions (see, Gunasekaran and Spalanzani, 2012; Pampanelli et al., 2014; Kurdve et al., 2014). Culture has been found to be an important factor in influencing supply chain management (SCM) practices and the adoption of systems (H. Liu et al., 2010).

Notwithstanding (i) the importance of RMS as one of the manufacturing strategies to achieve agility in manufacturing firms; (ii) the endorsement of scholars to study the behavioral aspects of Operations Management (OM) and SCM concepts and related technologies (Gino and Pisano, 2008; Croson et al., 2013); and (iii) the important role of top management support and commitment as a cultural elements of shared values among supply chain organizations (Mello and Stank, 2005), and its link to environmental performance (Arag_on-Correa et al., 2008; Boiral et al., 2009), there is yet research to be conducted on the impact of top management beliefs and practices and organizational culture on RMS, and the impact of the latter on environmental performance.