خانه / مبانی نظری و تئوری ها / مبانی نظری روانشناسی علوم اجتماعی علوم تربیتی / هوش هیجانی-مبانی و چارچوب نظری، پیشینه تحقیق داخلی و خارجی

هوش هیجانی-مبانی و چارچوب نظری، پیشینه تحقیق داخلی و خارجی

کد محصول:PSR91

تعداد صفحات :   ۲۸   صفحه

فرمت فایل WORD

قیمت:     ۸۰۰۰   تومان

دانلود فایل بلافاصله بعد از خرید

مبانی و چارچوب نظری، پیشینه تحقیق داخلی و خارجی در مورد هوش هیجانی 

فهرست مطالب

هوش هیجانی ۱

۲-۲-۱) تاریخچه ی هوش هیجانی ۳

۲-۲-۲) پیامدهای هوش هیجانی: ۵

۲-۲-۳ ) رویکردهای هوش هیجانی ۷

۲-۲-۳-۱)  رویکرد توانایی  (اصیل و غیر ترکیبی ) : ۷

۲-۲-۳-۲) رویکرد مختلط  (یا ترکیبی ): ۷

۲-۲-۴) نظریه ها و تعاریف هوش هیجانی ۸

۲-۲-۴-۱) نظریه های هوش هیجانی : ۸

۲-۲-۴-۱-۲ گاردنر ۹

۲-۲-۴-۱-۳) سالوی ومایر: ۹

۲-۲-۴-۱-۴ بار-آن : ۱۰

۲-۲-۴-۱-۵ گلمن ۱۱

۲-۲-۵ هوش هیجانی و تاثیرات آن بر برآیندهای سلامتی: ۱۱

۲-۴ پیشینه ی تحقیق ۱۲

منابع ۲۵

بخشی از پروژه

هیجان

     ملاحظات فلسفی درباره هیجان وشناخت درفرهنگ غرب،سابقه ای دوهزارساله دارد (مایر ،۲۰۰۱). ازلحاظ تاریخی،هیجان همیشه از جایگاهی درپس شناخت برخوداربوده است. بسیاری از فلاسفه و روان شناسان،هیجان وشناخت را دارای اهداف متضادی تلقی می کردند (برای مثال،شافر ،گیل مر ،شوئن  ،۱۹۴۰؛ به نقل از سالووی  و همکاران،۲۰۰۰) و به اعتقادآنها هیجان ذهن ما را با اطلاعات غلط تیره می سازد، در صورتی که شناخت اطلاعات صحیح را برای ما به ارمغان می اورد، در نتیجه آنها به شناخت مباهات می کردند و به هیجان به عنوان یک عنصر مخرب طبیعت انسان می نگریستند.این دیدگاه سنتی که احساس دشمن خرد است علت بی توجهی به هیجان ها در روان شناسی بود. برای مثال به اعتقاد افلاطون، عاطفه ساختار ابتدایی و جنبه حیوانی طبیعت انسان است و با استدلال درتعارض قرار می گیرد (سیاروچی ،فورگاس  و مایر،۲۰۰۱). درعصر رواقیون نیز این اعتقاد وجود داشت که هیجان بیماری روح است. روان شناسی معاصر ازاین دیدگاه که استدلال بر هیجان برتری دارد دوری جست و بر نقش کارکردی هیجان ها تاکید ورزید. این تعییر دیدگاه از فلسفه هیوم   (۱۷۳۹) و مشاهدات کردار شناسی  داروین  نشات گرفت. هیوم معتقد بود که تکانهای هیجانی کلیه اعمال انسان را برمی انگیزاند. فروید  (۱۹۲۳) نیز بر تقدم نهاد ، جایگاه هیجانی خود و انرژی روانی تاکید واعتقاد داشت که سایرجنبه های خود از مشقات آن هستند. فروید، استدلال رادر خدمت هیجان  می دانست. داروین نسبت به ماهیت انطباقی هیجان وتظاهر هیجانی چشم انداز تازه ای گشود و اهداف کارکردی هیجان را مورد توجه قرار دارد (سالووی و همکاران،۲۰۰۰). از سال های  ۱۹۸۰ به بعد که محققان به کارکردهای هیجان و پیوند بین هوش وهیجان پرداختند (جردن  و همکاران ،۲۰۰۲). اخیرا بر کارکردهای انطباقی هیجان ها تاکید بسیار شده است. در واقع هیجان ها نوعی سازگاری با مسایل محیط کنونی انسان هستند (کلتنر وگراس ،۱۹۹۹ ). هیجان ها، فرد را برای ایجاد پاسخ های سریع حرکتی آماده می سازند و به وی کمک میکنند تا با یک رویکرد شناختی مناسب، سازگاری سودمندی را از خود بروز دهد و نیز به طور انعطاف پذیر، رفتارهای اجتماعی پیچیده را نمایان سازد. اگر چه هیجان ها ممکن است در رفتار انطباقی دخیل  باشند ولی پاسخ دهی هیجانی بهینه، وقتی حاصل می شود که افراد بدانند هیجاناتشانن را چگونه تنظیم، تجربه و ابراز نمایند ، ونیز یاد بگیرد چگونه و چه وقت برای شکل دهی هیجان مورد نیاز اقدام کنند(سالووی،۲۰۰۲). آدولفر و داماسیو  (۲۰۰۱) بر این اعتقادند که پردازش عاطفی ، شکل پیچیده تر و عالی ترپردازش اطلاعات شناختی می باشد و کسب شناختهای عالی تر، مستلزم راهنمایی فراهم شده از طریق پردازش عاطفی می باشد(امام زاده ،۱۳۸۴).

 به طور خلاصه می توان تاریخچه مطالعات روان شناختی در حوزه رابط هوش و هیجان را از سال ۱۹۰۰به بعد به ۵ دوره زمانی تقسیم کرد:

۱) از ۱۹۰۰ تا۱۹۶۹،در این زمان مطالعه روان شناختی هوش و هیجان نسبتا مجزا صورت گرفت

۲) از ۱۹۷۰تا۱۹۸۹،دوره تاکید روان شناسان بر نحوه تاثیر هیجان وتفکر بر یکدیگر

۳)از ۱۹۹۰تا۱۹۹۳، ظهور مفهوم هوش هیجانی

۴) از۱۹۹۴تا۱۹۹۷،دوره عمومیت یافتن مفهوم هوش هیجانی

۵) از۱۹۹۸تاکنون،که تحقیقات همچنان ادامه دارد(مایر،۲۰۰۱).

       به طور کلی، امروزه با ظهورو رشد دیدگاههای جدید در حوزه هیجان و شناخت و به خصوص ظهور مفهوم هوش هیجانی، اکثرمحققان پذیرفته اند که هیجان ها نه تنها تداخلی با سایر ظرفیت های شناختی ندارد، بلکه حتی آنها را افزایش هم می دهند. در هوش عاطفی مغز و قلب یا هوش و عاطفه به صورتی یگانه و منحصر به فرد با یکدیگر ترکیب گردیده اند (سیاروچی ، فورگاس و مایر، ترجمه ی امام زاده،۲۰۰۵).بنا به گفته ی تامکینز(۱۹۶۲) : استدلال بدون عاطفه، ناتوان؛ وعاطفه بدون استدلال، نابینا خواهد بود (سالووی و همکاران،۲۰۰۰).

۲-۲-۱) تاریخچه ی هوش هیجانی

     مفهوم هوش، تارخچی طولانی دارد، شاید به اندازه ی خود انسان قدمت داشته باشد. حتی قدیمی ترین داستان های مکتوب در تاریخ  بشری، مثل حماسی ی گیلگمس ، بعضی قهرمانان داستان را “عاقل” و بعضی دیگر را برای اینکه مودب باشیم، کمتر عاقل  توصیف کرده اند (گنجی ،۱۳۸۷).

    هوشبهر ، نمره ای است که از یکی از چندین تست متفاوت که برای اندازه گیری هوش وجود دارد حاصل می شود-زمانی که روان شناسان فکرکردن  در مورد هوش را آغاز کردند، توجه آنها روی جنبه های شناختی هوش مثل حافظه وحل مسئله متمرکز بود- در حالیکه مفهوم هوش شناختی بسیار محدوداست، چرا که بعضی از مردم ازنظر تحصیلات دانشگاهی با استعداد هستند اما درعین حال ازنظر اجتماعی و روابط بین فردی فاقد مهارت های لازم هستند (سرات ،۲۰۰۹). آلفرد بینه روان شناس فرانسوی، پیشروی جنبش اندازه گیری هوش بود. قبل از ۱۹۲۰، رابرت ثرندایک ، اصطلاح “هوش اجتماعی ” را برای توصیف توانایی درک و مدیریت دیگران به  کار برد. ریشه های هوش هیجانی در همین مفهوم هوش اجتماعی ثرندایک قرار می گیرد. در سال۱۹۴۰، دیدوید وکسلر ، هوش را به عنوان ظرفیت کلی فرد برای عمل هدفمندانه ، تفکر منطقی و برخورد موثر با محیط خود تعریف کرد (سرات،۲۰۰۹ ). و کسلر مبتکر تست هوش بزرگسالان وکسلر(  WAIS) به دو نوع هوش کلامی و غیر کلامی اشاره کرده است، عناصر غیر کلامی شامل عوامل اجتماعی، شخصی و انفعالی می شود، او بعد ها این فرضیه را مطرح کرد که آن برای پیش بینی توانایی شخص برای موفقیت در زندگی شرط اساسی است (وکسلر ،۱۹۴۰،به نقل از استیز وبراون،۲۰۰۴).

     بعداز آن، در۱۹۸۳، هوارد گاردنر ،هوش های چند گانه را بیان کرد(سرات،۲۰۰۹). آغازپژوهش ها در زمینه هوش هیجانی ریشه در دیدگاه وکسلر در باره “جنبه های غیر عقلانی هوش عمومی” دارد که در سال ۱۹۴۰ بیان گردید (بار-ان،۱۹۹۷). مفهوم هوش هیجانی برای اولین بار توسط وین لئون پین  (۱۹۸۵) درمقاله دکتری وی،تدوین شد. به اعتقاد او هوش هیجانی توانایی است که رابط ی خلاق با ترس، درد تمایل دارد. انطباق شخص با محیط پیرامونش هم از عناصر شناختی و هم از عناصرغیر شناختی تشکیل می شود، عناصرغیر شناختی هوش شامل هیجان، و عوامل شخصی واجتماعی است، که برای موفقعیت فرد در زندگی ضروری هستند (دانکیو ،۲۰۱۰).

    از دیگر روان شناسانی که دیدگاه متعارف در مورد هوش را به چالش کشیدند مایر و سالووی هستند، آنها اولین کسانی هستند که در سال ۱۹۹۰مدل جامع هوش هیجانی را معرفی و پژوهش های خود را بر جنبه هیجانی هوش معطوف نمودند. آنها نظریه خود را بر پایه نظریات  گاردنر درباره استعدادهای فردی بنا کردند (بار-ان  ،۱۹۹۷). یافته های مایر و سالووی همراه با بخش اعظم نظریه آنها در زمینه هوش هیجانی، دست مایه تالیف کتاب معروف “هوش هیجانی “توسط دانیل گلمن درسال ۱۹۹۵گردید. این کتاب به همراه کتاب دیگری با عنوان  “کار با هوش هیجانی “، سهم به سزایی در عمومیت یافتن این حوزه جدید داشت (پارکر  و همکاران،۲۰۰۱). در نهایت، دیدگاه چند عاملی بار-ان دریافت که هوش شناختی به تنهایی عامل پیش بینی موفقعیت افراد زیادی با هوش شناختی پایین در زندگی موفق و کامیاب هستند (بار-ان ،۱۹۹۷).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.